X
تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
پیامک فارسی
 
پیامک فارسی
درباره وبلاگ


تو این وبلاگ همه رقمه PM که در روز ممکنه با ID شما فرستاده بشه نوشتم و آرشیوی سر هم کردم که می تونه مرجع خوبی برای همه نوع فرستنده باشه .خلاصه که اگه دوست دارید با من در این وبلاگ همکاری داشته باشید مطالب خودتون رو برام بفرستید. عادل
نهم تیر 1390 :: ::  نويسنده : عادل
دوتا لر رو بردن جهنم فرداش با لباس سیاه و کثیف برگشتن،پرسیدن چرا اینجور شدین؟ گفتن : خدا وکیلی کار دو نفر نبود ولی خاموشش کردیم
ادبيات مردها هنگام زمين خوردن همسرانشان در دوران شيرين نامزدي : الهي بميرم طوريت كه نشد سال اول ازدواج : عزيزم بيشتر مواظب باش سه سال بعد از ازدواج : مگه كوري ؟ جلوي پاتو نگاه كن چند سال بعد : آخيش ! دلم خنك شد
سوم تیر 1390 :: ::  نويسنده : عادل
بیا جاهامون رو عوض کنیم دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشه !!!!!

دوم تیر 1390 :: ::  نويسنده : عادل
مترسک گفت ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد

بیست و هشتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
No =نه كاكو
Really!! =نه آمو؟؟
Oh my Godl =يا ابالفضل
Why? =بري چي چي؟
bye=كاري باري؟
maybe=گاسم
leave me alone= آم برو او ورو بيزو باد بياد
u made me confused= آم کله پرک گرفتم
wow= ووي آمووو
come here =بي اينجو
Take it easy= عامو ولش كن،حوصله داري شمو هم ماشاللو
so cute =جونم مرگ نشي!
that's true= همي نه
I took my shoes and scapped=ارسيو زدم زير چلم گوروختم
Gas Square=فلکه ي گازو
Hard=قايم
Tape=نيوار
Slow down!=حالو چه خبره؟
You are disgusting=جيگري بشي
Sunshine=آفتوو
Great=باريكلوو
Excuse=بونه
Dear=گمپ گلم
when sb eats too much=عام بپوكي
wait=صبرم بده،امونم بده
good quality=خوبوو
‎lizard=كلپوك

بیست و هشتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
جلو کوه داد بزنی‌ محبت..... بر میگردد محبت!........ تو از سنگم کمتری؟؟

شانزدهم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
آدمک آخر دنیاست، بخند. آدمک مرگ همین جاست، بخند. دست خطی که تو را عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند. آدمک خر نشوی گریه کنی، کل دنیا سراب است، بخند. آن خدایی که بزرگش خوانی، به خدا مثل تو تنهاست، بخند

هشتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
هر کی عاشق میشه ، میگه : می میرم برات ! چرا یکی نمیگه : می مونم باهات
هشتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
کسانی که همه چیزو روی دسکتاپ سیو می‌کنن همونایی هستن که از راه می‌رسن لباسشونو پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق
هفتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
عشق گناه نیست اما در میان مردمانی زندگی میکنیم که عشق را گناه وعاشق را گناهکار میدانند..عشق را جرم و عاشق مجرم میدانند
هفتم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
گاهی وقتا از نردبون بالا میری تا دستای خدا رو بگیری غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبون رو محکم گرفته که تو نیفتی
عتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانه‌ها نشات می‌گیرد. وقتی سنمان کم است فکر می‌کنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما می‌دانند به همین خاطر به هرچه که می‌گویند اعتماد می‌کنیم. اما هرچه سنمان بالاتر می‌رود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل می‌دهیم. اما کمی از ته‌نشین اعتقادات دوران کودکی در ما می‌ماند. گاهی‌اوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه می‌سازند.

در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره می‌کنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان می‌بینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.

۱.اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که می‌خواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل می‌گیرد. تشویقمان می‌کنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش می‌آید، دوباره تلاش می‌کنم، اینقدر آن را امتحان می‌کنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکست‌خورده هستید، یعنی همه آدم‌های دنیا شکست‌خورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.

۲.تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟
منظورم عوض کردن به منظور عوض کردن نیست. درمورد ارتقاء وسایل، فرایندها و … صحبت می‌کنم. برای حرکت کردن با سرعت زندگی ما نیاز به تغییر داریم و خیلی وقت‌ها با کسانی برخورد می‌کنید که مخالف تغییر هستند. تا می‌توانید از چنین افرادی دوری کنید. اگر می‌بینید چیزی را می‌توانید ارتقاء دهید، معطل نکنید.

۳.به اندازه کافی برای اینکار استعداد نداری!
هیچ‌کس در دنیا تا زمانیکه کاری را شروع نکرده، مهارت کافی برای آن را ندارد. اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید فقط کافی است که شروع کنید. از اینکه ممکن است در برای تحصیل در رشته حسابداری نتوانید وارد دانشگاه شوید استرس به خودتان راه ندهید، فقط کافی است شروع کرده و تلاش کنید تا به آن دست پیدا کنید. اینترنت خیلی بیشتر از آنچه که در دانشگاه یا مدرسه به شما یاد می‌دهند اطلاعات دارد پس فقط کافی است که دنبالش باشید.

۴.برای امتحان کردن یک کار تازه دیگر پیر شده‌ای!
متوسط امید به زندگی در کشورهای پیشرفته، برای مردها ۷۵ و برای زنان ۷۹ سال است. مطمئن باشید این عدد تغییر خواهد کرد و خیلی زود این سن به ۱۰۰ سال خواهد رسید. این یعنی ما هیچوقت برای شروع کردن یک کار جدید پیر نیستیم. امتحان کردن یک کار تازه بهترین راه برای فعال نگه داشتن مغز و بالا بردن انگیزه برای زندگی است. مردم ما انتطار دارند تا ۷۵ سالگی عمر کنند، و فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ تا همین سن بیشتر عمر نمی‌کنیم! اگر انتظار داشته باشیم که تا ۱۰۰ سالگی زنده بمانیم، مطمئناً تغییرات بیشتری در زندگیمان ایجاد می‌کنیم و کمتر خودمان را منحصر به زمان می‌کنیم. امتحان کنید.

۵.دیگران شما را کنترل میکنند.
این شما هستید که خود را کنترل می‌کنید نه هیچ چیز دیگری. هیچکس در این دنیا شما را کنترل نمی‌کند، این شما هستید که نیروی درونتان را کنترل می‌کنید. شما برای زندگی به هیچکس و هیچ‌چیز جز خدا نیاز ندارید، پس زندگیتان را کنید و سرنوشتتان خود رقم بزنید.

۶.شما به حساب نمی‌آیید.
این واقعیت که زنده‌اید نشان می‌دهد که فرد خاصی هستید. اگر می‌خواهید فردی خاص و خارق‌العاده باشید، باید تلاش کنید. تک‌تک ما استعداد خاصی داریم که از آن بی‌خبریم و هنوز کشفش نکرده‌ایم. برای اینکه ببینید واقعاً به چه چیز علاقه‌مندید، همه چیز را امتحان کنید. من واقعاً به تغییر اعتقاد دارم. مجبور نیستید همه عمرتان یک کار را انجام دهید. سبک زندگیتان را بارها و بارها تغییر دهید تا راهی را پیدا کنید که دوست دارید.

۷.دنیا به دور تو نمی‌چرخد!
کل دنیا فقط درمورد شماست. هر فرد در این سیاره دنیای جداگانه‌ای دارد که در دستان خودش است. طوری‌که شما دنیا را می‌بینید با طوری‌که من می‌بینم متفاوت است و نگرش من هم با یک نفر دیگر متفاوت است. پس دنیا مربوط به شماست. حالا بگویید برای تغییر دنیا چه می‌خواهید بکنید؟

۸.هیچ‌کس تو را باور ندارد.
من تور را باور دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ‌کس ارزشی ندارد. سعی کنید خودتان را باور کنید و نیازی نداشته باشید که کسی دیگر باورتان کند. به محض اینکه خودتان، خودتان را باور کردید، بقیه هم باورتان خواهند کرد اما شما به باور آنها نیازی نخواهید داشت.

۹.هیچوقت نمی‌توانی آنقدر پول دربیاوری!
من این حرف را بارها شنیده‌ام. شما دقیقاً به همان اندازه که از خودتان انتظار دارید پول درخواهید آورد. اگر من به خودم بگویم که هیچ راهی نیست بتوانم این مقدار پول را دربیاورم، مغزم هم به دنبال راهی برای به دست آوردن آن مقدار پول نخواهد گشت. اما اگر اینقدر قاطع باشم که این مقدار پول را به دست بیاورم، مغزم راهی برای به دست آوردن آن پیدا خواهد کرد.

۱۰.در این مورد هیچ کاری از دستت برنمی‌آید!
مزخرف است! شما می‌توانید هر جنبه از زندگیتان را که بخواهید تغییر دهید. بعضی‌ها هیچ‌وقت این باور را کنار نمی‌گذارند و واقعاً خجالت‌آور است. زندگی واقعاً سخت است و دل شیر می‌خواهد برای تغییر آن پیش‌قدم شوید اما بدانید که از عهده آن برمی‌آیید. باید بدانید که چه می‌خواهید و برای رسیدن به آن چه قدم‌هایی باید بردارید

چهارم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
می دونی از کجا؟ خیلی دور نیست . همون جایی که من از دوست داشتن می گفتم ، و تو درسکوت غرق بودی ... از همون جا ترس من شروع شد
سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
آن هنگام که می‌پنداری/تنها تو هستی/که لبخندی را جواب گفته‌ای/و نسیمی را هوشیار/به خانه آورده‌ای/کبریتی روشن نمی‌شود/میدانی از انبوه/تهی نمی‌شود/و گل اطلسی/عطر بعدالظهر را ندارد/پس تو/خویش می‌شوی/برای زورق/بادبان می‌آفرینی/شیر گرم را می‌نوشی/بر کناره رود قدم می‌زنی/مهتاب را پهناور/به دکمه‌ای از لباس خویش/می‌سپاری/دکمه در مهتاب بسته نمی‌شود/گمان باران داری/ولی ابر است، ابر است، ابر است...

احمد رضا احمدی
سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
یه یارو میره با پژو 206 مسافرکشی میکرده. 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . راننده میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . میگه : پس ساکت شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . راننده میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه

سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
اگر مجنون شوی تو؛ من لیلی نشوم اگر خسرو شوی تو؛ شیرین نشوم گر شوی سام تو؛ من نرگس نشوم یک بار، فقط یک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم !
سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
خدا یا سهمیه این دل مارو تو کدوم کارت میریزی که به دل ما چیزی نمیرسه … ؟؟!!!!!
سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
اول دبستان خواندید آن مرد آمد سالها گذشت و ترشیده شدید . . و آن مرتیکه هنوز نیامده
سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل

سوم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
 ما خواستار ۱ دقیقه سکوت در فینال لیگ اروپا به احترام ناصر حجازی هستیم-همه بیان سلام به همگی . من خودم هم دارم اطلاع رسانی میکنم و شما هم میخواهم تا اونجا که میتونید اطلاع رسانی کنید. شما باید این متن انگلیسی رو به سایت دو باشگاه بارسلونا و منچستر بفرستید: hello Nasser Hejazi, goalkeeper and coach known Persian age 62 due to lung cancer died Authorities FC Barcelona and Manchester United beg for respect of death, "Nasser Hejazi" before their final one minute silence We would like to request a moment of silence before the final match of the European League in honor of Iran's legendary goalkeeper, Naser Hejazi, who passed away in the early morning of May 23, 2011


 این متون به این دو ایمیل بفرستید : conference@manutd.co.uk oab@fcbarcelona.cat

یکم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :” نه اینجا نیست… اینا بچه های کارشناسی ارشدن “

• خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه! خر کیف یعنی اینکه یه لپ تاپ می گیری دستت اما ۲ قرون سواد نداری بهت بگن آقای مهندس!

• خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی! خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه! خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی! خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: “از قیافه تون معلومه که دانشجویین!”

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس ۱۲ تا ۲ و کلاس ۲ تا ۴ خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!


1- امضای تاییدیه منطقه جغرافیایی برخورد با زمین
2- تلفن اضطراری جهت اعلام سقوط به ترتیب اولویت
3- کپی وصیت نامه به همراه رضایت نامه امضا شده
4- فیش بانکی مربوط به غسل میت با آب غیر یارانه ای
5- فیش بانکی هزینه امتحان شفاهی شهادتین
6- مبلغ 200 هزار تومان بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداری
7- فیش بانکی به مبلغ 50 هزار تومان عوارض خروج از جهان هستی
8- فیش بانکی به مبلغ 20 هزار تومان بابت تسلیت از رسانه ملی

«بابا جون؟»
«جونم بابا جون؟»
«این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟»
«خب... خب... خب حتما اینجوری راحتتره دخترم.»
«یعنی با لباس راحتی سختشه؟»
«آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!»
«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟»
«.......هیس بابایی، دارم فیلم میبینم.»
« باباجون، كم آوردی؟!»
«نه عزیزم، من كم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.»
«خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.»
«چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میكنه.»
«آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟»
«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.»
پس چرا بدون مانتو میخوابه؟»
«خب مامانت اینجوری راحتتره.»
«اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت كنه با كت و شلوار خوابیده بود؟»
«نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.»
«پس چرا خانمش كه خیلی هم خانم خوبیه بهش كمك نكرد لباسشو در بیاره؟!»
«چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته.»
«واسه همینه كه شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟»
«عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟»
«داری میپیچونی؟»
«نه قربونت برم عزیزم، اما یه بچه خوب كه وسط فیلم اینقدر سوال نمیپرسه؛ باشه عسل بابا؟»
«اما من هنوز قانع نشدم.»
«توی این یك مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم.»
«چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟»
«واسه اینكه تختخوابشون كوچیكه، دو نفری جا نمیشن.»
«خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟»
«لابد پول ندارن دیگه.»
«پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟»
«چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم.»
«آهان،
یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا كار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و
خانومه كه حجابشون رو رعایت میكنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان
كه باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیكنین؛ درست گفتم بابایی؟»
«آره دخترم، اصلا همین چیزیه كه تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟»
«باشه،
ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به
جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت كنه كه تو اینقدر موقع
جواب دادن به سوالاتم خج------------------- نكشی

یکم خرداد 1390 :: ::  نويسنده : عادل
گر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . .
سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
روزي مدير يکي از شرکت‌هاي بزرگ در حالي که به سمت دفتر کارش مي‌رفت چشمش به جواني افتاد که در راهرو ايستاده بود و به اطراف خود نگاه مي‌کرد. جلو رفت و از او پرسيد: "شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي‌کني؟" جوان با تعجب جواب داد: "ماهي ۲۰۰۰ دلار." مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از کيف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: "اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود! ما به کارمندان خود حقوق مي‌دهيم که کار کنند نه اينکه يک جا بايستند و بيکار به اطراف نگاه کنند." جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از کارمند ديگري که در نزديکيش بود پرسيد: "آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟" کارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: "او پيک پيتزا فروشي بود که براي کارکنان پيتزا آورده بود."
سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
بعضی از آدم ها مثل مگس می مونن... دارن زندگی عادی خودشون رو می کنن، اما حواسشون نیست که چقدر تو اعصاب بقیه ان!
سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
کارگر خسته و خاک الود کنار صندوق صدقه ایستاده بود از جیب جلیقه کهنه اش سکه ای بیرون اورد ناگاه نوشته روی صندوق توجهش را جلب کرد صدقه عمر را زیاد می کند ... کارگر سکه را در جیبش گذاشت و به راهش ادامه داد

سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
آیا میدانید که دلفینها آنقدر باهوشند که در طی چند هفته میتوانند انسانها را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آنها ماهی پرت کنند؟
سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
درمسابقات انجام حركات خركی در"غضنفرستان"خود خر در مرحله مقدماتی حذف شد
سی و یکم اردیبهشت 1390 :: ::  نويسنده : عادل
برخی از مورخان و کارشناسان که اکثرا دهه ی هفتاد به بالا بودند اخیرا کشف کردند دهه ی شصتی ها خوشبخت ترین انسان هایی بودند که بعد از آدم و حوا پا به این کره ی خاکی گذاشتند.

بر اساس این یافته ها دهه ی شصتی ها از تولد تا بعد از وفات 7 خوان را می گذرانند. (البته برخی را گذرانده اند.) خوان هایی که همواره با ناداوری ها از آن سربلند بیرون آمده اند!
 
  خوان اول: بحران پوشک و شیرخشک در دهه ی شصت اصطلاحی بین زوج های جوان وجود داشت، آنها می گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، هزارتاش هم بس نیست!» در همین راستا و همچنین در راستای نبود سینما، پارک و … برای گذراندن وقت در انتهای شب در بیرون از منزل، کانون های خانواده گرم و گرم تر شدند، آنقدر گرم که برخی محققین بر این عقیده هستند که گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال و جنوب نتیجه ی اقدامات انجام گرفته شده در دهه ی شصت می باشد.

 

1.jpg     دهه ی شصتی ها بسیار خوش شانس بودند، زیراکه به دلیل افزایش کمّی شان با بحران پوشک مواجه شدند، آن زمان هم مثل الان چینی ها مهربان نبودند که هر چیزی که کم داریم برایمان صادر کنند، در نتیجه به طور متوسط هر دهه ی شصتی هفته ای فقط یکی دو روز پوشک می بست و در باقی ایام هفته در آزادی کامل به سر می برد؛ البته این دهه ی شصتی ها از همان ابتدا نیز جنبه ی آزادی را نداشتند و با اعمالی که بر روی گل های قالی انجام دادند باعث بدنامی فرش های دستبافت ایرانی در سطح بین الملل شدند و کاهش صادرات فرش دستباف در این روزها نتیجه ی اقدامات نادرست دهه ی شصتی ها در آن زمان می باشد! در کنار این بحران ، بحران شیر خشک هم مزید بر علت بود تا  آنها با دست و پنجه نرم کردن با این بحران ها در کودکی امروز آماده ترین نسل حاضر برای اجرایی شدن طرح هدفمند کردن یارانه ها می باشند!

 

2.jpg     خوان دوم: مدرسه دهه ی شصتی ها کلا خوش به حالشان بود، در کلاس های شونصد نفره درس می خواندند، آخرین یافته های علم آمار و احتمال نیز ثابت کرده هر چه تعداد دانش آموزان یک کلاس بیشتر باشد احتمال اینکه معلم از دانش آموزی درس بپرسد کمتر است؛ البته این اصل در مورد دهه ی شصتی ها صدق نمی کرد زیرا تا معلم اسامی بچه ها را می خواند تا حضور و غیاب کند وقت یک ساعت و نیمه ی کلاس تمام می شد.

 

3.jpg     خوان سوم: دانشگاه کلاً مسئولان هوای دهه ی شصتی ها را خیلی داشتند، مدام برایشان سدسازی می کردند، یکی از این سدهای سخته شده در آن سال ها «سد کنکور» نام داشت که البته به جای آب پشت آن «داوطلب» جمع می شد؛ مزیت سد کنکور به سدهای دیگر این بود که اصلا سوراخ نمی شد و لازم نبود کسی پتروس بازی دربیاورد و تا یک ماه انگشتش آبسه کند! دهه ی شصتی ها در پشت این درب روزهای بسیار خوشی را گذراندند و روزها و شب های بسیاری را با «تست های 4 گزینه ای» هم آغوش شدند، و در انتها نیز به جنگ غول کنکور رفتند. مسئولان در یک اقدام ژرف نگرانه و آینده بینانه از غول کنکور دعوت کردند تا بیاد و با دهه ی شصتی ها به عنوان یک بازی تدارکاتی دست و پنجه نرم کند تا دهه ی شصتی ها آمادگی پیدا کنند در سال ها بعد با غول های بزرگتری همچون غول تورم و بیکاری و مسکن و … مبارزه کنند!

 

4.jpg     5.jpg     خوان چهام: کار دهه ی شصتی ها کم کم از دانشگاه بیرون آمدند، البته خودشان چندان تمایلی به بیرون آمدن از دانشگاه نداشتند اما دهه ی هفتادی ها آنقدر وارد دانشگاه شدند که دیگر در دانشگاه جایی نمانده بود و دهه ی شصتی ها از آنطرف دانشگاه بیرون افتادند! فرصت های کاری بسیار بالایی برای آنها وجود داشت، از آبیاری گیاهان دریایی و گردگیری میز رایانه گرفته تا آسفالت سابی و متر کردن عرض خیابان ها.

 

6.jpg     خوان پنجم: ازدواج همان طور که دهه ی شصتی ها سنشان بالا می رفت ازدواج هم سنش بالا می رفت، در همین راستا اکثر کارشناسان معتقد هستند دلیل بالا رفتن سن ازدواج نه بیکاری است و نه گران بودن مسکن، بلکه تنها دلیل بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن سن دهه ی شصتی ها می باشد!       خوان ششم: عزرائیل در همین راستا پیش بینی می شود دهه ی شصتی ها بسیار بسیار زیاد عمر کنند، زیرا همه ی آنها با هم به دنیا آمده اند و در نتیجه همه با هم بزرگ شده اند پس همه تقریبا در یک بازه زمانی فوت خواهند کرد؛ عزرائیل یحتمل در آن زمان که دهه ی شصتی ها به زمان مرگشان برسند آنقدر سرش شلوغ خواهد شد که دیگر بدون وقت قبلی جان کسی را نمی گیرد و در نتیجه دهه شصتی ها چند سالی را در وقت اضافه سپری خواهند کرد.

 

7.jpg     خوان هفتم: آن دنیا! بالاخره نمی شود همه چیز به کام دهه ی شصتی ها باشد، یحتمل آنها در آن دنیا با مفهوم کمبود امکانات مواجه خواهند شد، پیش بینی می شود در آن دنیا به همه ی روح های دهه ی شصتی بال نرسد و برخی از روح های دهه ی شصتی نتوانند در آسمان پرواز کنند

 

8.jpg

 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
قالب وبلاگقالب وبلاگ